   تلفن زنگ می زنه, آقا سید اتوبوس راه نمی افته میگه مگه ماشین من خاوره که اینهمه بار میزنید, آقا بی خیال ما اصلا هیچکس و نمیبریم. آقا پیاده بشید بعد میائید و به راننده میگین آقا شوفر عزیز اینها همشون هنرمندند و دلشون از تار مو نازکتر خواهش میکنم طوری صحبت کنید که ناراحت نشن. با کلی مکافات با اتوبوس ها را می افتیم میریم هفته فرهنگی اوووووو اونم با 80 نفر از هنرمندا و مفاخر هنر آذربایجان تو کشور ترکیه تلفن زنگ میزنه و زنگ میزنه آقا خوابگاه اینجا حل نشد کجا بریم تلفن زنگ میزنه آقا سید غذای هنرمندا رو چیکار کنیم خلاصه بعد از کلی شنیدن زنگ تلفن لحظه اجرای نمایش کوراوغلیه و چشمای من پر از اشک برای اجرای دراماتیک گروه نمایش در شهر طرابزون اونجا هم تلفن دست بردار نیست ولی اقا سید به سایلنت گذاشته سالن پر ه از تماشاگرای سختگیر ترکیه ای و البته آقای شهردار و اعضای شورای شهر و با صدای تشویق طولانی تماشاگرا و مسولین فرهنگی و هنری ترکیه و هیات شهرداری تبریز نمایش تموم می شه. بعد بهمراه آقای شهردار و همراهان میریم زیر سن و کف میزنیم به افتخار کارایی که کردیم . این صدای آهنگ گوشی آقا سید همون ساز باغلامه رو اونقدر تو این سفر شنیدم... فکر میکنم این زنگها هیچ ارتباطی به سفید شدن موهای آقا سید نداشتند که الان گاهی دلم برا شنیدنش تنگ میشه بعد مییایم تبریز کلی حرف و حدیثی که للهی باید میگفتیم که نگفتیم.
 اولین بار در آذربایجان نمایشگاه خیابانی عکاسی میذاریم و 80 تا عکس و بعد از کلی مکافات می بریم شبستر زیر باران با گهرهای فراوان خوب شد که چشمامونو بارون می شست وگرنه به اون چیزی که چشمامون می دید اطمینان نمی کردیم آقا سید خیس خیس زیر بارون تشریف میارن برای دیدن نمایشگاه حالا بگذریم از اینکه باد شدید سه پایه های عکسها رو می انداخت زمین و جناب رئیس در جمع کردن اونا کمک می کرد من اولین بار بود این صحنه رو می دیدم و تو یه روزنامه مقاله ای رو میخوندم که تو بعضی از کشور های بیگانه مدیران فرهنگی زحمت پائین اومدن از چند تا پله رو برای دیدن گالری به خودشون نمیدن. این تلفن همچنان زنگ می زنه تا میرسیم به تابستان گرم گرم با کلی مکافات جشنواره تابستانی راه میندازیم مدام برنامه پشت برنامه باز تلفن زنگ می زنه آقا سید اجازه نمایش خیابانی رو نمیدن بازیگرامونو هم بازداشت کردن گاز خردر و هم خالی کردن تو چشمشون.... بابا هماهنگ شدیم چرا همچین کردن پس تلفن زنگ میزنه ... آقا مهندس تحصیل کرده اجازه نصب عکسا رو نداد می خواست عکسا رو پاره کنه که از گرفتن عکس و مستندات عکاسی عصبی میشه و با دارو دستش میریزه سر عکاس و ... خلاصه بعد از 6 ماه و کلی تلفن و دعوا ضرر و زیان عکاس و میدن. آقا بهتون بگم از این جنگهای شبانه هر شب 12000 نفر با لبی خندون و دلی شاد به افتخار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کف میزنند و دعا میکنند. جلوی کلی دعوا و اربده کشی دشمنان هم گرفته میشه و همه با اتحاد و همدلی به زندگی خودشون ادامه میدن بعد یه چای زعفرانی دم می کنیم و رئیس و رئسا میان و کارای بزرگتری ازمون میخان باز تلفن زنگ می زنه و باز با کلی توجیه و گریه و زاری 250 تا عکاس زبده رو میاریم تبریز و چشمان همه عکاسا رو از حدقه در میاریم و فرهنگ غنی تبریز کهن رو با دوربین عکاسا به کل ایران نشون میدیم باور ندارین تو گوگل دنبال جشنواره فیروزه بگردین. نه خیر این تلفن دست بردار نیست بعد کلی شاعر جمع می شن و خط خطی می شن و دومین خط سوم رو به آخر میرسه و باز رئیس روئسا به افتحار خودشون کف می زنند. و مدام تلفن زنگ میزنه اونقدر که این تلفن مشهور میشه ..... باورتون میشه آخرش این تلفن رو با آهنگ باغلامه می دزدن. حالا باید برن یه تلفن دیگه بخرن اما دیگه چه فایده اون تلفن قبلی که دزدیدن اصل بود ... هنوز هم تو بازار لنگه نداره یه چینی شو گیر میارن که زیاد هم زنگ نمی زنه .... دیگه نه زنگ آهنگی هست و نه موی سفیدی ...
 |