|

آقا سيد عزيز خسته نباشيد ... واقعا خوب فرهنگ و هنر تبريز رو رونق دادين از اينكه باعث شدين(آنايوردوموز)شهر زيباي تبريز رو عكاسان ايران ببينند و با فرهنگ مردم عزيز آذربايجان آشنا بشن خيلي ممنونيم. من آرزو مي كنم همه مديران و مسئولين فرهنگي و هنري جامعه ايران خودشون هنرمند باشن يا شاعر و نويسنده و حتي اگه بشه مثل شما از بقيه هنرها هم سر دربيارن تا ديگه مثل بعضي از مديران با اينكه دركي از هنر ندارند ميان و بدون هيچ مبنايي بعضي از گروه ها رو ارزشي قلمداد مي كنند و خيلي از اهالي محترم هنر رو طرد مي كنند.

سلام استاد مهربان من با زحمات ما؟ از اينكه چوب خط كارهاي افتخار آفرينتان براي شهرتون تبريز رو پر مي كنيد خيلي خوشحالم به خودم مي بالم كه شاگرد شما هستم منم سعي مي كنم در آينده مثل شما هيچ وقت اصليتم را فراموش نكنم و دينم را به شهرم ادا كنم.

خليل عزيز . شخصيتي كه عمرش را براي هنر صرف مي كند مخصوصا عكاسهاي فعال و پركار. كاملا جديست سر حرفش هست و اگه چيزي رو بگه عملي ميكنه به قول ماها كه هميشه عكاس نبودنش رو به رخش ميكشيم تا طعم تلخ نقد هاي بجايش را كمتر كنيم. اما حالا همه ما بهت خسته نباشيد ميگوييم و منتظر جشنواره ديگه هستيم اما خواهش مي كنم با اين علي حامد حق دوست را بيا. به قول خودت كه ميگي تو محشري قيامتي ... قاليديز دا !!! واللاهدا.

آتيلا جان پسرم من اگه جاي داوران جشنواره بودم از بين كاراي قشنگت يكيشو انتخاب مي كردم ولي عيبي نداره يه روزي تو ميتوني مثل آقاي سربخشيان يكي از پر افتخارترين عكاسان ايران بشي.

تبريز زيبا چقدر خوبي و چه هنرمنداي عزيزي رو به جامعه ايران تحويل دادي.


يادم مياد با استاد سربخشيان تو وركشاپ تاسيس آزانس عكس سوره آشنا شدم.از اينكه منو بخاطر تبريزي بودنم حسابي تحويل گرفت خيلي خوشحال شدم اولين كتاب عكسم(نبض زمان) رو از دست ايشان با دست نوشت و امضاشون در مهر ماه ۸۵ هديه گرفتم.بعد از اين آشنايي من دنبال تاريخ روز تولدش ميگشتم كه بهشون تبريك بگم بخاطرش حتي به اداره ثبت احوال تبريز رفتم و چون اطلاعاتم ناقص بود به هيچ جايي نرسيدم. يك شب كه داشتم بيرون ميرفتم تو كوچه خواهرزادم رو ديدم بعد از احوالپرسي بهم خبري داد ... گفت دايي امروز آقاي سربخشيان مهمون برنامه خانواده بود تو تلوزيون ديديش؟ گفتم نه واسه چي دعوتش كرده بودند؟ گفت روز تولدش بود . آنقدر از شنيدن اين خبر خوشحال شدم ۲۲ فروردين بود زود بزگشتم خانه و به استاد زنگ زدم و روز تولدشون رو تبريك گفتم. به اين نتيجه مي رسم چون آقاي سربخشيان هميشه احترام و ارزش بزرگترها و اساتيد خودش را مي داند شاگرد هايش هم ايشان را بيشتر از جانشون دوست دارند.




بهاره خطیری عکاس پرجنب و جوش و شوخ طبع جشنواره فقط از لحظه ورود تا بای بای خداحافظی اعتراض میکرد (آقا چرا نهار دیر شد چرا شام دیر شد از کباب خوردن خسته شدیم)مجید حامد حق دوست داداش جون عزیزم که همیشه به وجودش افتخار کردم داداشی خسته نباشی ۱ هفته تو جشنواره بدو به ایست داشت راستی با کم خوابی جشنواره چطوری حیف که نتونستی خودت تو جشنواره شرکت کنی اگه می تونستی حتما عکسات انتخاب می شدن.

باران توجهی (مشهدی باران)بانمک ترین شرکت کننده جشنواره زمانی که من این عکس رو از شام بیادماندنی بالای کوه سرخاب می گرفتم باران فکر کرد که من تو رستوران کار می کنم یه هو به مامان و باباش گفت ااااااااااا مامان اون آقاهه اینجا کار میکنه. جا داره از همه بچه های عکاس مشهد تشکر کنم بخاطر ادب و کمال بی نظیرشون . خیلی ساکت و کم حرف هستند اعتراض ندارن فقط و فقط عاشق عکاسی اند. از امین ابراهیمی مهربان دوست عزیزم هم تشکر می کنم.همینطور از آقای توجهی و خانم وفادار بخاطر تربیت گلی مثل باران که آینده ساز هنر ایران خواهد بود.

به قول میری آرتیست فیلمای قدیمی که میگه این هم خووده بوندم





خانم سحر مختاری دلاور دختری که خون آذربایجان در رگهاش جریان داره آنقدر مارو شرمنده حرفاش کرد که نگو ... مدام می گفت بخدا این جایزه مال شماست خیلی با اخلاص می خواست تندیس و جایزه خودشو به من بده از اینکه رفتار خوب مردم رو تو کوچه و بازار شهر تبریز به این خوبی دیده بود و برگزاری چنین جشنواره ای در این سطح خیلی راضی بود.

بیست و یکم مهر ماه یک هزار و سیصد و هشتادوهفت
علی حامد حق دوست |